لزبین

تقدیمی:
نوشت تقدیم به تمامی لزبین ها از طریق ِ مالهالند درایو
نوشت:
دخترِ خیلی سکسی ،رو به دوستش که موهای قرمز با رگه هایی از آبی داشت و تی شرتی ارغوانی با شلوارکی سبز پوشیده بود کرد و گفت : ممم … جعبه شیرینی ، جعبۀ شیرینی بهترین اختراع انسان هست به نظرم … البته بعد از سکس که مهمترین اختراعِ انسان هست، عاشششق شیرینی هستم عزیزم ، اجازه می دی یکی بردارم؟
دخترِ خیلی سکسی بدونِ اینکه منتظرِ اجازۀ  دوست مو قرمز با رگه هایی آبی اش که تی شرت ارغوانی و شلوارک سبز داشت بمونه و یا حتی نگاهی به قطره اشک او بندازه ، درِ جعبه شیرینی رو باز کرد ، مدتِ کوتاهی خیره به سطحِ سبز و سیاه و سفید ِ پف کردۀ رویِ شیرینی موند ،بعدش به عقب پرید ، شاید هزار متر به عقب پرید ،بعدش با صدای نازش که هر دختری رو مجذوبِ خودش می کنه، فریادی شبیه به فریاد کسی که دستش زیر تیغ ِ ساطور مونده باشه کشید ، ولی سریع خودش رو جمع و جور کرد ، یواش یواش به دوستش نزدیک شد و گفت:اوه اوه اوه دختر ! این شیرینیا … اینا کپک زدن که ، خیلی کپک زدن … وایییی…
دختر خیلی سکسی دوید به سمت دستشویی و بالا آورد ، وقتی برگشت پیش دوستش ، دید  دوستش که موهای قرمز با رگه هایی از آبی داره، تی شرت و شلوارکش را در آورده و جعبه را بغل کرده و می بوسه
دخترِ خیلی سکسی رو به دوستش کرد و در حالیکه اشک تو چشماش بود ، با لحنی مهربون و دلسوز ، واقعا از سر دلسوزی گفت:عزیزم … آخی …عزیزم …این همون جعبه شیرینی نیست که ماه ِ پیش برای ِ … گرفته بودی برای ِ اون دختره …
دخترِ با موهای قرمز و رگه هایی از آبی که لباسی تنش نبود یکی از شیرینی های کپک زده را بر داشت و خورد.
پی نوشت:
خانوادۀ من ، خب من گفته بودم شما که به من سر می زنید خانوادۀ من هستید ،از چند روزِ دیگه ،یه داستان واقعی که  دوستم  نوشته دربارۀ اتفاقاتِ یک دوره از زندگیش و تجربه کردن یک عشق در اون دوره رو هر سه روز یه بار یه قسمتش رو می ذارم تو وبلاگ و احتمالا سی چهل روزی از دست توهمات و داستان های غیر واقعی و ایده های احمقانه من راحتین.می بوسمتون و راستی …مای لیپ ِ عزیز از وبلاگ ِ» حرف های من» ، من پسرم.

About these ads

8 دیدگاه »

  1. azi گفت

    فقط خواستم بگم میخونم بلاگتو
    ادامه بده، بنویس
    —————
    مرسی عزیزم
    مرسی
    من که شما رو نمی شناسم
    اما این لطفت خیلی من رو امیدوار می کنه
    بوسس

  2. شاید همون شیرینی کپک زده مزه اش خیلی بهتر از یه شیرینی سالم بوده…

    یوسف
    ————–
    نمی دونم یوسف
    خیلی سخته فهمیدنش برای من
    همون » شاید » که خودت گفتی عزیزم
    بوسس

  3. من یک آدم گفت

    مغز ما مزه ها رو تعریف می کنه ، بعد اونا رو درک میکنه .. همونجور که لذتو تعریف می کنه ، بعد درکش میکنه .. بعضی مواقع هم یه چیزایی رو ، یه چیزای دیگه درک می کنه .. کپک یا غیر کپک (ورودی) فرق نداره ، یا کمه .. مهم اینه مغز چی تشخیص بده .. همه ی اینا شاید.. با همه ی نوشتت موافقم ( این پست شبیه یه جمله خبری بود ) بجز اونجا که صکس اختراع انسانو این حرفاست -
    —————
    می دونی
    من نفهمیدم که اول تعریف می کنه بعد درک می کنه چه جور پروسه ای هست عزیزم
    یعنی خیلی سخته برام درکش
    مثلا شاید بگیم اول تعریف می کنه بعد بخشنامه می کنه که از این به بعد همه اعضا اینجوری باید درک کنن مزه ها رو و بعد مزه ها درکشون می کنن؟
    نمی دونم ولله
    اصولا من که به تعریف و درک و این چیزا کلا اعتقادی ندارم
    مغز هم بد نیست ها
    اما خیلی هم مهم نیست برای فهم به نظرم
    به نظرم مغز بیشتر برای این خوبه که کار قلب رو راه بندازه تا ما نمیریم
    همین
    همینم البته فکر کنم براش یه کم زیادیه
    مغز بیچاره
    اشتباهی انقدر بهش بها دادیم
    آها اون سکس رو که اون دختر سکسی گفت عزیزم من نگفتم که
    بوسس

  4. hamlet گفت

    با نظر «من یک آدم» کاملا موافقم… تو خیلی از موارد.. تو حواس مختلف پیش میاد.. و حتی میشه امتحانش کرد (شوالیه جان تو که میدونی مرز بین واقعیت و خیال چقدر باریک ه).

    از اینکه میخوای نوشته های دوستت رو بذاری خوشحالم… ولی پس تکلیف ایده ها و کلماتی که از مغزت فرار میکنن چی میشه!؟
    —————
    ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی آقا جان
    شما که پادشاه ما هستی اینجوری پشت سر شوالیه ات رو خالی می کنی که دیگه من ِ شوالیه احتیاج به دشمن ندارم که
    یعنی چی موافقی اون هم کاملا؟؟؟؟ پس این همه خدمات شبانه روزی من کشک؟ شما پادشاها اقلا می گفتین با مقداری از حرفای من یک آدم موافقم باز ما دلمون خرد و خاکشیر نمی شد اینجوری
    اما
    دوستم راستش به گردن من خیلی حق داره پادشاها
    شما که غریبه نیستین شما شاه بنده هستین
    اون موقع هایی که بنده بی خانمان بودم همین دوستم با چنان سخاوتی به من جا داد و آرامش که نگو
    دیگه چیزای دیگه اش رو یه جای دیگه باید خدمت شاهنشاه عرض کنم
    و
    اینکه
    خوندن یک داستان واقعی که من خودم از وسطاش در جریان قرار گرفتم فکر کنم یه خورده بیشتر از نوشته های مالیخولیایی من یوزفول باشه مگه نا شاهنشاها
    حالا شما بگو نه الان
    عادت داری دیگه
    می خوای شوالیه ات رو خار و ذلیل کنی
    نابودش کنی
    هی از این و اون طرفداری کن
    یه ماچ هم ندادی به ما
    بوسس

  5. porya22 گفت

    خیلی وقت بود به وبلاگها سر نمیزدم از اون موقعی ها که خیلی ها رفتند و بی خیال نوشتن شدن
    امروز داشتم وبلاگ یکی از دوستانم را میخواندم که از اونجا لینکت را دنبال کردم و سر از اینجا در اوردم
    خیلی خوشحال شدم. خوشحالم از اینکه بعضی از دوستان جدید واقعا دارن زحمت میکشن و جای خالی دوستان قدیمی را پر میکنند
    یاد اونروزا بخیر که دنیای ما وبلاگ نویسها هم دنیایی بود . هومن تهرانی ، رضا شب بین ، آرش ، بابک و رضا و دنی و حمید و سعید و کاوه و …..
    واقعا هنوزم وقتی یادشون می افتم دلم میگیره
    ولی با وجود شما دوستان عزیز ادم اروم میگیره انرژی میگیره. امیدوارم شماها به این زودی خسته نشید و باز هم بنویسید حتی اگر روزی یک سطر و یا یک کلمه هم بنویسید جای خوشحالی است

    من ماه، میبینم هنوز
    این کور سوی روشنو
    اینقدر سو سو میزنم
    شاید یه شب دیدی منو

    سربلند و پیروز باشید
    —————
    پوریای عزیز
    از اینکه یاد قدیمی ها هنوز زنده هست
    خوشحالم
    من هم
    کمی قدیمی هستم
    کوتاه رو می نوشتم
    و
    هیچ وقت نوشتن رو رها نکردم
    و
    یاد دوستان قدیمی رو هم رها نکردم
    بوسس

  6. پوریا گفت

    جوکر رنگی دسته ورقها را روی میز گذاشت و به اتاق کتاب رفت.جوکر سیاه و سفید که کتاب نیمه بازی جلویش بود پشت میز مطالعه سخت متفکرنشسته بود
    جوکر رنگی برای اینکه تمرکز جوکر سیاه و سفید را به هم نزند به آهستگی به سمت یکی از کتابخانه ها رفت
    جوکر سیاه وسفید زیر لب زمزمه کرد:تنها موجودی که می تواند ادعای داشتن رژیم غذایی گیاهی را داشته باشد گیاهی است که فقط از گیاه تغذیه می کند

    سلامی دوباره
    راستش من کمی تا قسمتی الان شوکه ام
    کوتاه؟ یعنی منظورت همون koooootah خودمونه؟ همون جوکراش و ….
    —————
    سلام علیکم
    بله اقا
    من همون گناهکار هستم با همون جوکر هام
    بوسس

  7. hamlet گفت

    اول درمورد کامنتت که برام گذاشتی…. مه جان این ایمیلی که اینجا ستاره دارش کردی گرفتنش رو پس برای چیه؟… برای قشنگی که نمیذارم!.. راه های زسیدن به من زیاده… به تعداد آی دی هایی که دارم و داری!!!!!!!!!!
    بعد… این لطف منو میرسونه که ازت حمایت نکنم.. و باهات موافق نباشم. من دارم باهات مخالفت میکنم که ایده هات پربار بشن… این خودش یکی از ایده هات بوده… نکنه یادت رفته یا نکنه میخوای از ایده ات برگردی.. ها!؟ (نیشخند.. چشمک)
    و اینکه… دوستت خیلی مرد بزرگواری ه که مه عزیز رو پناه داده… منم ازش تشکر میکنم.
    باهات هم مخالفت نمیکنم ولی….
    بوس
    —————
    بله بله
    حق با جناب شاه هست
    این شوالیه گیج رو شما ببخشید
    و
    این ولی هات منو کشته عزیزم
    بوسس

  8. Trevor گفت

    عاشقانه های یک دختر لیزبین . . .
    این مغزهاست که مزه هارو تعریف میکنه
    واقعا همینطوره
    من این موضوعو دیدم و کاملا درک میکنم
    پس این شاید یه داستان واقعیه
    —————
    این شاید
    نقطه اشتراک ماست
    بوسس

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: