پس نوشت:
دوستای گلم،فعلا به اینترنت دسترسی محدود دارم مثلا روزی 10 دقیقه اگه می بینین بهتون دیر به دیر سر می زنم یا نمی زنم ببخشید یه کمی بدبختیهام رشد کردن ولی شما نگران نباشین…بوسس
تقدیمی:
نوشت تقدیم به همۀ لزبین ها
نوشت:
سگ کوچولو که از کنارِ دیوارِ خاکستری رنگ با دونه هایِ درشتِ سیمانی رد می شد متوجۀ شیارِ عمیقِ بنفش رنگی رویِ دیوار شد،ایستاد و شیار رو بوکشید ،رنگ تازه بود و رویِ نوکِ بینیِ سگ کوچولو موند،سگ کوچولو دم تکون داد و به راهش ادامه داد و شیارِ بنفش رنگ هم همچنان رویِ دیوار بود،سگ کوچولو یک کیلومتری راه رفت تا به چند متریِ پسری رسید که موهایِ زردِ آفتابگردونی با رگه هایِ سبز تیره و لبهایی که ماتیکِ سبز روش مالیده شده بود داشت،پسر با اون موهایِ رنگی یه تی شرتِ سبز زیتونی و یه شلوارِ جینِ آبی آسمونی و یه کتونیِ خاکیِ کرم پوشیده بود و ناخن هایِ دستش لاکِ آبی داشت،سگ کوچولو رفت و جلویِ پایِ پسر وایستاد و کتونی هایِ پسر رو بو کشید،همون موقع یه قطره خون افتاد رویِ بینیش،سگ کوچولو نگاهی به بالا کرد و دید که پسر داره با ناخن هاش دیوار رو خراش می ده و از سر ناخن هاش داره خون می آد و اون خون با رنگِ رویِ لاکِ ناخنش قاطی می شه و شیارِ بنفش رنگی درست می کنه،سگ کوچولو کمی عقب عقب رفت و به دیوار نگاه کرد اما متوجۀ چیزی نشد،سگ کوچولو از پسر پرسید:ببخشید چیزی شده؟
پسر برگشت و با چشمایِ اشکی نگاهی به سگ کوچولو کرد و گفت:چطور جرات کرد
سگ کوچولو کمی جلوتر رفت و خودشو مالید به شلوارِ پسر و گفت:کی؟
پسر دستِ خونیش رو رویِ پوستِ سگ کوچولو کشید و آهِ عمیقی کشید و به چشمایِ همیشه خیسِ سگ کوچولو نگاه کرد و گفت:حالا می فهمم که بقیه از دست من چی می کشیدن
سگ کوچولو دستایِ پسر رو لیسید و پسر گفت:من بودم که همه رو ترک می کردم و حالا این اولین کسی هست که بی اعتنا به من ترکم کرد
سگ کوچولو زوزه کشید
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این نوشته را دوست دارد.
آرش گفت
عادت داری خواننده ای مثل منو با این همه احساس نامطلوبی که با خوندن این نوشته بهم میدی، زجر بدی؟
خوشحال شدی؟زجر کشیدم ناراحت شدم…
(گل)
سیب کال گفت
تجربشو نداشتم
کاش بدبختی همه کم بشه
من تو اون لزبین
مهرزاد گفت
کوتاه وقوی… زیبا بود.مرسی!
آرام گفت
تو بودی که ترکش کردی…
ساده زیبا و روان.
حمید گفت
یه دوستی دارم بعضی فیلم ها و داستان ها و نویسنده ها رو روقتی می خواهد توصیف کنه از کلمه یآخی استفاده می کنه به عنوان یه دونه صفت. نوشته های تو و اون دوست قشنگ مون که جمعه شب اومد و نتونستم ببینمش چنین خاصیتی داره. همه اش آخیه. آدمو یاد ترکیب تمام رنگ های دنیا با یه سفید ملوس می اندازه. آدم یادش می ره وقتی بره تو خیابون مصادیق این اتفاقات غریب رو ببیه طرف دو متر قد داره و استخونه های کشیده و نگاتهی که رات نمی کنش ازش بپرسی ساعت چنده. مهدی کاش من تو دنیای این نوشته هایی زندگی می کردم که تو تو بلاگت داری.
مهربونی هم که گفتی اصلا نفهمیدم. این آقا با کی کار داره؟
FoXy گفت
وااای می دونم پسره چه حس تهوعی داره…
GREAT SENSE OF FASHION
hudad گفت
سلام …
hudad گفت
به نظرت این پسره حالا که فهمیده دیگران از دستش چی میکشن تغییری در رفتارش میده؟
.
.
.
میدونی من تو این چند وقت اخیر با یکی بدترین دیوهای پلید درونم روبرو شدم …
.
.
.
ممنون که تو این مدت بودی …
eli گفت
مرسی.
کوتاه و زیبا. بهتر بگم فوق العاده.
نقطه چین ها. . . گفت
چه زوزه تلخی…
یوسف
آقای ناشناس گفت
چه کسی میداند
همچنان خوشحالم
که به اندازه ی من یا حتی
بیشتر خوشحالی
حس نزدیک شدن از همه ی فاصله ها
دورتر میشوم از نزدیکی
همچنان دورترم
از جدا کردن بی عدل تو مغرورترم
لحظه ها بی ما خوش…
جای ما را خالی…
کژال گفت
1.آقای انتظاری همیشه من بودم که فرار می کردم( «من بودم که همه رو ترک می کردم») این روزا حس چیزی رو دارم که از اون طرف چرخ گوشت در می یاد («این اولین کسی هست که بی اعتنا به من ترکم کرد»)
2. به عنوان کسی که هفته ای یه ربع به اینترنت دسترسی داره آقای انتظاری: باشید! نمی دونید چقدر نگران آدم پشت یه وبلاگ می شم وقتی فقط یه اشاره ی کوچیک به مشکلاتش می کنه.
gharibe89 گفت
به به به .. چه خبره اینجا .. خوبه خوبه .. پشت به پشت هم که آپ کردی ..
اوکی می شینم می خونم ..
اما این پستت عالی بود
مینو گفت
هوووم!
اندوه پرست گفت
یه روزی میشه که تازه آدم میفهمه چه اشتباهاتی داشته تو زندگی ش …
زندگی همینه …
یا ترک میکنی …
یا ترک ت می کنن …
اما اون
اون
چطوری جرآت کرد ؟!
…
Trevor گفت
قابل درک بود . . .
baby گفت
eftezahe mese baghiye chizat .ghablan neveshtehat chand pahloo va nemone bod.motasefaneh alan gom shodi to ye donyaye tavahomi.inja hamash vahme ama omidvar bash.alaraghme hame los baziyat va az zendegi farar kardanat doset daram
khanevade vaagheet.
baby
Trevor گفت
بخشش بدترین مجازاته
اگه کسی منو ببخشه من بهش مدیون میشم
و من اینو نمیخوام
اگه عذرخواهی کردم بخاطر این بود که نمیخواستم ناراحت باشه همین
حرفات خیلی برام آرامش بخش بود